تبلیغات
اسلام بدون وهابیت -شیعه جنوب - تاریخ وهابیت 2
تاریخ وهابیت 2 | رهبران وهابیت ,
ادامه مطلب قبلی
كنفرانس اسلامى براى تعیین تكلیف مكه و مدینه ابن سعود كه در فتح برخى از شهرهاى حجاز بیش از حد تندى نشان داده و نفرت همگان را برانگیخته بود، براى پیشبرد مقصود خود وجلب توجه مسلمانان دست به ابتكارى زد و پس از تصرف دو شهرمقدس مكه و مدینه، بهتر دید كه تعیین تكلیف و چگونگى حكمروایى در این دو شهر را به نظر مسلمانان واگذار نماید، .....
حافظ وهبه درباره «اخوان» مى نویسد: «هرگاه در حدود عراق یا شرق اردن یا كویت نام اخوان برده شود، ترس بر دلها مستولى مى گردد، و همه به قلعه ها و در پشت برجها و باروها پناه مى برند. این قاصدان ترس و ناراحتى در بلادچه كسانى هستند؟ در سالهاى اخیر، اخوان به اعراب بادیه نشین گفته شد كه خانه بدوشى را ترك كردند و در محل هاى معینى سكنى گزیدند و براى سكونت خانه هاى گلین ساختند كه به آنها «هجره» گفته مى شدیعنى این كه از زندگى زشت سابق دورى جسته و به زندگى خوب بعدى پرداختند. این خانه هاى گلى به جاى چادر و خیمه، نخستین بار درسال 1330 هجرى بنا شد و ساكنان آنها آمیخته اى از چند قبیله بودند، اعراب، زندگى قبلى را جاهلیت و زندگى جدید را، اسلام نامیدند» (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 313) .

درباره فیلبى (عبدالله) پیدایش جمعیت اخوان نوشته است: «كوششهاى كسانى كه از طرف ابن سعود براى ارشاد قبائل به میان آنها رفته بودند در سال 1912 (1331ه) به ثمر رسید، در این سال گروهى از قبیله هاى حرب و مطیر در ناحیه حرما(از توابع نجد) گرد آمدند. این جماعت كه شماره آنها در بدو امر به پنجاه تن مى رسید مقرر داشتند كه به نام شناخته شوند و محل اقامت خودرا در محلى كه در سر راه كویت به قصیم بود، قرار دادند به تدریج بر جمع آنان افزوده شد و سپاهى كه بر مبناى دین استواربود به وجود آمد&raquo.

ابن سعود كه هدفش از تشكیل جمعیت مزبور به وجود آوردن سپاهى متعصب و بى باك و صبور بود، همه تسهیلات لازم را از مال و حبوب ووسائل كشاورزى و سرانجام، اسلحه و ذخائر جنگى براى دفاع ازدین، در اختیارشان گذاشت. اخوان قتل و غارت میان قبائل وراهزنى و استعمال دود و زندگى مرفه و خوب را حرام كردند وعمده اهتمام آنها ذخیره اندوزى براى آخرت بود. آنان جز خود همه مردم، حتى تمام فرقه هاى دیگر اسلامى را مشرك و بت پرست مى خواندند.

هنوز سال 1912 به پایان نرسیده بود كه ابن سعود خود را درراس سپاهى محلى و داوطلب دید كه از بدویهاى شهرى شده تشكیل یافته بود، سپاهى كه تا پاى جان، در راه او مى جنگیدند اماسپاهى نامنظم كه تابع هیچ نظم و قاعده اى نبود. هنگام جنگ این سپاه نیز همراه سپاهیان منظم و تعلیم دیده حركت مى كردند، لیكن از آنها جدا بودند و پرچمشان هم پرچم مخصوص خودشان بود.

اخوان تا پانزده سال به همین حال باقى بودند و از آن پس، ثروتو آسایش، غرور در ایشان كرد به حدى كه همه پیروزیهاى ابن سعودرا نتیجه كوششهاى خود مى دانستند (تاریخ نجد، ص 305 به بعد) .

گرچه اصل فكر تاسیس جمعیت اخوان از ناحیه قاضى ریاض عبدالله بن محمدبن عبداللطیف از آل الشیخ و قاضى احساء شیخ عیسى وعبدالكریم مغربى بود، ولى علماى وهابى شور و شوقى در پشتیبانى از این اقدام و اصلاحات به خاطر جنبه متجدد م آبانه اى كه داشت،نشان ندادند ولى جلب پشتیبانى آنان براى موفقیت طرح مذكورضرورى بود زیرا نفوذ خود را در میان اهالى منطقه گسترده بودندو در راس روحانیت عربستان، اعقاب مستقیم محمد بن عبدالوهاب قرار داشتند كه طبقه ممتاز شیوخ را تشكیل مى دادند.

عبدالعزیز ناچار شد به علماء ضمانتهایى بدهد. وى تعهد كرد كه خود مبلغ افكار وهابى شود و هدف از تاسیس «اخوان» تبلیغ وهابیت باشد. مذهبیهاى وهابى بدین ترتیب به این كار رضایت دادند و دستگاه تبلیغاتى خود را به حركت انداختند تا در سراسرسرزمینهاى تابع عبدالعزیز اعلام كنند و تبلیغ نمایند كه قوانین الهى ایجاب مى كند كه وفادارى به امیر كل منطقه مقدم بروفاداریهاى طایفه اى و قوم و قبیله اى باشد.

«
اخوان» مى گفتند كه اگر كمك آنان نبود ابن سعود هرگزنمى توانست حجاز را فتح كند و همان امیر ریاض باقى مانده بود.

آنان به خود مغرور بودند و كم كم معتقد شدند به این كه مبادى وتعالیم دینى همان است كه آنها فراگرفته اند و هرچه جز این است،ضلالت مى باشد از اینروى به غیر از خود و از جمله به شهرنشینان نجد، با بدگمانى نگاه مى كردند و حتى به ابن سعود هم بدگمان شده بودند و اعتقاد داشتند كه عمامه به سرگذاشتن سنت است ولى عقال به سر بستن بدعت زشتى است و بعضى از ایشان در این باره آنقدر غلو كردند كه گفتند عقال لباس كفار است و كسى كه عقال مى بندد باید از او دورى جست.

بسیارى از آنان معتقد بودند كه هركس چادرنشینى را ترك نكندهرقدر هم در دین قوى باشد، بازهم مسلمان نیست بدین جهت به بادیه نشینان سلام نمى كردند و جواب سلامشان رانمى دادند و ازذبیحه آنها نمى خوردند. و نیز معتقد بودند كه شهرنشینان گمراهند و جنگ با آنان واجب است و این كه این امر از سوى خدابه ایشان القاء شده و بنابراین سخن هیچ كس را در مورد منع ازجنگ نمى پذیرفتند. جمعى از اخوان به سلطان عبدالعزیز ایرادگرفتند كه باكفار دوستى مى كند و در دین سهل انگارى مى نماید.

جامه بلند به تن مى كند و شارب خود را كوتاه نمى كند و عقال به سر مى بندد. خلاصه این كه فرقه اخوان هرچه را مطابق میلشان نمى دیدند، حرام مى دانستند و با آن مبارزه مى كردند.

سید ابراهیم رفاعى مى نویسد كه: «جمعیت اخوان، گروهى از عوام الناسند و آن طور كه به من رسیده است، كسى از آنها كه قادر به قرائت قرآن نیست، به قارى قرآن مى گوید: تو قرآن بخوان و من آن را براى تو تفسیر مى كنم (رساله الاوراق البغدادیه، ص 2، چاپ بغداد) .

گویند: این روح سركش و این تعصبات ناپسند، نتیجه تلقینات غلطى بود كه از ناحیه كسانى از شاگردان شیخ عبدالله مزبور كه براى راهنمائى بدویان رفته بودند، به آنان القاء شده بود (وهابیان، ص 373) .

حافظ وهبه در این مورد گوید: كه سال 1335 را باید سخت ترین سالها در تاریخ نجد، به حساب آورد زیرا در این سال نزدیك بودكه یك فتنه داخلى در این سرزمین برپا شود و جنگ سختى میان فرقه اخوان و حكومت سعودى و مردم شهرنشین رخ دهد.

ابن سعود براى جلوگیرى از خطرى كه نجد را تهدید مى كرد، جمعى از طلاب علوم دینى را به سوى اخوان فرستاد تا به اصلاح آنچه فرستاده شدگان قبلى فاسد كرده بودند، بكوشند، ضمنا دست مبلغین قبلى كه تخم جهالت و گمراهى را كاشته بودند، از كارى كه به عهده داشتند، كوتاه شد و از سكونت در «هجر» (خانه هاى گلى) منع گردیدند.

این تدبیر اگرچه بسیار سودمند واقع شد، ولى نتوانست آنچه رادر اذهان اخوان جایگیر شده بود، به كلى از میان بردارد و اگراز شمشیر و سطوت سلطان عبدالعزیز بیمناك نبودند، هرج و مرج،شبه جزیره عربستان را فرا مى گرفت (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 313) .

حافظ وهبه درباره اوصاف اخوان مى نویسد: «اخوان از مرگ نمى ترسند و براى نیل به شهادت (مطابق عقیده خود) و رفتن به سوى خدا، به مرگ رو مى آورند، مادر وقتى بافرزند خویش وداع مى كند و مى گوید: خداوند ما و تو را در بهشت گرد یكدیگر برآرد. هنگام حمله و هجوم شعارشان «ایاك نعبد وایاك نستعین» بود، من (حافظ وهبه) شاهد بعضى از جنگهاى ایشان بودم و دیدم كه چگونه خود را به مرگ مى سپارند و دسته دسته به طرف دشمن پیش مى روند و هیچ یك جز شكستن و كشتن سپاه دشمن اندیشه اى ندارد.

در دل عموم اخوان ذره اى رحم و شفقت وجود ندارد، هیچ كس ازدستشان رها نمى شود.

هركجا بروند، قاصدان مرگند. قدرت و خطر اخوان در جنگ، درحمله هاى مكرر به عراق و كویت و شرق اردن معلوم شد. با این كه امامشان ابن سعود، آنان را از این جنگها نهى مى كرد و همواره دستور مى داد كه رفق و مدارا بكار برند و مردم را به قتل نرسانند، علما نیز به ایشان سفارش مى كردند كه اسیران وپناهندگان را مقتول نسازند، گوش آنان به سخن هیچ كس بدهكارنبود.

هرگاه یكى از اخوان كسى را در راه ببیند كه شارب او بلند استوى را به سنت پیغمبر(ص) دعوت مى كند، سپس با دست خود، قسمت زیادى را با مقراض كوتاه مى نماید و اگر عابر از میان خانه هاى محل سكوت ایشان بگذرد، منع كردن او از داشتن شارب بلند با شدت عمل و با زور و جبر است، نه از راه نصیحت و با زبان ملایم. وهمچنین اگر جامه كسى را دراز ببینند، زیادى را با مقراض مى برند با همه اینها و با این كه فرقه اخوان در مقابل حكومت از حد خویش تجاوز كردند، ابن سعود از آزار آنان چشم پوشید وكارهاى ایشان را با صبر و بردبارى تحمل كرد و مى گفت كه مرورزمان این شدت و تعصب را تخفیف خواهد داد و از حدت آن خواهدكاست (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 314 و 315 
نوشته شده توسط شیعه در دوشنبه 11 مرداد 1389 و ساعت 11:06 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ سیرى در ملكوت + مسائل علمى در زمان امام باقر(ع) + زندگانی امام باقر علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام هادی علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام جواد علیه السلام+ تحریف قرآن در کتابهای اهل سنت + گناه با فتواهای شرعی وهابیت+ صدق الله العظیم در آخر قرائت قرآن و همچنین بوسیدن قرآن بدعت است+ تسلیت+ شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت+ محمّد بن عبد الوهّاب و تكفیر مسلمین و جهاد با آنان+ ابن تیمیه و تكفیر مسلمین و قتل آنان+ جنایت یزید در مدینه+ نکات تأمل بر انگیز در تشرّف آیت‌الله حاج شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی+ صحیح بودن سند زیارت عاشورا در بیانی از ایت الله شبیری زنجانی

صفحات:

استفاده از مطالب این وبلاگ آزاد می باشد

به امید شناخت حق