تبلیغات
اسلام بدون وهابیت -شیعه جنوب - فریب - كنكاشى در اسلام راستین 3
فریب - كنكاشى در اسلام راستین 3 | پاسخ به شبهات ,

مسافرتهائى به عراق و كویت

روابط زیادى میان من و دانشجویان عرب مقیم مصر وجود داشت كه در میان آنان , چند نفر شیعه عـراقـى نـیـز دیـده مـى شدند, و خوداین روابط, مشكلات زیادى براى من ـ در میان گروههاى اسـلامـى ـ ایـجـاد كـرد, زیـرا شـایـعـه هـائى پخش شده بود كه من نقش میانجى بین شیعیان و خانواده هاى مصرى براى اجراى ازدواج موقت (متعه )ایفا مى نمایم !! البته این شایعه ها هر چند روابط مرا با احزاب اسلامى گل آلود كرده بود, ولى به آن چندان اهمیت نـمـى دادم زیـرا از ایـن روابـط اسـتفاده زیادى در زمینه آشنایى با شیعیان نمودم , و این امكان را برایم فراهم نمود كه دعوت یكى از دوستان عراقى مقیم مصر را براى مسافرت به عراق اجابت كنم .
او آقاى دكتر على قرش  بود كه مرد بسیار فهمیده اى بود و دوره دكتراى خود را در قاهره در سال1977 مى گذراند.

خـانواده او در عراق , به مدت بیست روز مهمان نوازى كردند .
این خانواده بزرگوار شیعى عبارت بود از : پدر, مادر, و سه برادر غیر ازدوستم , پدر دوستم غالبا در باغچه منزل , امام جماعت ما بود و مـا بـااو نـمـاز مى خواندیم و در این میان برخى از برادران از مصرمى آمدند و با ما به نماز جماعت مـى ایـسـتـادنـد .
پدر دوستم مردخوش طبع و شوخى بود كه گاهى مسائل اختلافى میان سنى وشیعه را با شوخى و خنده مطرح میكرد.
در طـول مدت اقامتم در عراق , به زیارت مراقد اهل بیت (ع ) دربغداد رفتم و به مساجد شیعه سر زدم و درس ها و سخنرانى ها راگوش دادم و با دوستان دوستم , به بحث و گفتگو پرداختم .
و در نـتـیـجه , بسیارى از اوهام و تصورهاى باطلى كه در ذهنم نسبت به تشیع بود, متلاشى شد, الـبـتـه نسبت به برخى از مسائل , خوشبین نبودم , ولى مهم نبود, زیرا معتقد هستم كه دید انسان باید طرح وایده را به دقت زیر نظر بگیرد, نه رفتار افراد را.
از آن پـس بـه دعـوت یـكـى از دوستان سنى ام به كویت مسافرت كردم و در آنجا نیز با مسلمانان زیـادى روبـرو شـدم و بـه هـمان نتیجه اى رسیدم كه در مصر به آن رسیده بودم .
هر چه در مصر مـى گذرد, دركویت نیز مى گذرد, و آنچه را مردم مصر مى گذرانند, مردم كویت هم از آن بهره مى برند .
و این چیزى نیست جز یك نواختى اندیشه ها و وحدت همگان بر پیروى از پیشینیان .
در سـفـر كـویـت نیز با یكى از گروه هاى مربوط با گروه جهیمان عتیبى كه افرادش در سال 1979, مسجد الحرام را مورد حمله قراردادند, آشنا شدم و آنهارا مردانى نادان و بسیار خشك یافتم كه حتى نماز را در مساجد با نعلین مى خواندند و مطالعه روزنامه ها ومجلات را تحریم مى كردند و حتى همراه داشتن گذرنامه یا كارت شناسایى و یا حتى پول را حرام مى دانستند زیرا داراى عكس بود! یادم مى آید كه چند نفر از آنان مى خواستند از مرز كویت عربستان به عنوان عمره بگذرند, در حالى كـه هـیـچ كـارت شـنـاسـایـى بـا خـودحـمل نمى كردند و سعودى ها آنها را دستگیر كرده و به كویت بازفرستادند ! چـقـدر از ایـن وضـعیت و رفتار چندشم مى شد و متنفر بودم , و تلاش مى كردم از این سنى گرى خـارج شـوم و بـه شیعیان كویت برسم وآنان را بشناسم , ولى راه رسیدن به آنان برایم میسر نبود.
سرانجام دریافتم كه شیعیان كویت , انجمنى دارند تحت نام جمعیة الثقافة الاجتماعیة كه بدانجا راه یافتم و با برخى از جوانان شیعه كویتى ملاقات نمودم و كتابهاى زیادى را از آنان دریافت كردم كه از جمله كتاب السقیفة و كتاب المراجعات و كتاب عقائد الامامیة بود .
درآن ایام خبرنگار مـجـلـه كویتى البلاغ اسلامى بودم , كه آن را رهاكردم و خبرنگار مجله الرساله شدم .
پس از مدتى فهمیدم كه این مجله نیز با عراق همكارى دارد, لذا آن را هم رها كردم و استعفادادم .
یكى از دوستان به نام سعید از جمعیة الثقافة الاجتماعیة با من رابطه نزدیكى داشت .
او تلاش فـراوانـى كـرد كه مرا با شیعیان كویت و مراكزشان و فعالیتهایشان آشنا سازد, و همچنین با برخى ازشخصیتهاى شیعه كویتى .
عـلى رغم ارتباط نزدیك با شیعیان كویت , با گروه هاى سنى نیزرابطه داشتم , خصوصا با گروه اخـوان المسلمین و اعضاى مصرى و كویتى اش .
و همچنین با حزب التحریر اسلامى نیز كه در آن زمـان , فـعـالـیـت گـسـتـرده اى در كـویت داشت , رابطه داشتم .
و همواره در جلسات اخوان الـمسلمین مصرى كه در منزل یكى از استادان دانشگاه كویت برگزار مى شد, حاضر مى شدم .
در هـمـان حـال ,مـداومـت بـر حـضور در جلسات اخوان المسلمین كویتى كه در جمعیة الاصلاح الاجـتـمـاعـی برگزار مى شد, داشتم .
و همچنین درجلسات حزب التحریر كه در منزل یكى از اعـضـاى فعالشان , منعقدمى شد, حاضر مى شدم .
از اینها كه بگذریم با گروه سلفى نیز رفت وآمد داشـتم .
حزب التحریر تلاش كرد كه مرا وادار به همكارى كندولى طرحشان قابل قبولم نبود و از آن روى برگرداندم .
هـمواره حزب التحریر علیه اخوان المسلمین تبلیغ و فعالیت مى كرد و اخوان نیز علیه آنها ! بـالاتـر ایـنـكه اخوان المسلمین كویتى با اخوان المسلمین مصرى درگیر شدند و سلفى ها هم با همه مى جنگیدند .
و چیزى نگذشت كه میان خودشان دو دستگى پدیدآمد و گروه هائى متمایل به خط جهیمان یا خط جهاد, اعلام وجودكردند .
وبدینسان خودم را در میان گردبادى از اختلاف ها وكشمكش هائى یافتم كه تصمیم بر دور شدن از این گردباد گرفته بودم .
در آن روز انـقـلاب اسلامى داشت در ایران شكل مى گرفت ورویدادهایش دیده گان را خیره مى كرد و سرانجام پیروزى انقلاب اسلامى , زلزله اى در میان مسلمین ایجاد كرد و آفاق را در برابر خطاهل بیت گشود و راه را براى من و بسیارى مانند من به سوى تشیع باز كرد.
انـقـلاب اسلامى ایران ضربه دردناكى به گروه سنى كه سالهاى طولانى نداى خلافت سر داده و مـردم را به آن وعده مى دادند زد .
وهمچنین كششى بود براى من كه به سرعت به سوى خط اهل بـیـت كشیده و مجذوب شوم .
پیروزى انقلاب , در حقیقت پیروزى طرح تشیع بود و پیروزى طرح تشیع یعنى فرو نشینى و مردود شدن طرحهاى سنى گرى  .

گروههاى اسلامى مرا وادار به رهائى از گذشته نمودند

هرگز از طرحهاى سلفى ها كه گروه هاى اسلامى آن را پذیرفتند,راضى نبودم و هرگز سلفیت را قبول نداشتم .
ایـن ایـده , گذشته از اینكه مخالف عقل است , با طبع بشرى نیزسازگار نیست .
زیرا گرویدن به آن , عـقل مسلمان را دربند گذشته قرار مى دهد, گو اینكه او را اسیر پندارهائى باطل مى كند كه ازرفتارش و موضعگیرى هایش دچار تناقضى روشن گردد و این راجامعه اسلامى به ثبوت رسانده است  .
از ایـنـجـا بود كه همواره با ایده سلفیت درگیر بودم , و درنتیجه گروههاى سلفى مرا به الحاد و فـسـاد عـقـیـده مـتـهـم ساختند .
و به جوانان هشدار دادند كه از من دورى گزینند, و سفارش مـى كـردنـدكـه مرا از خود برانند وهیچ پست ومقامى به من واگذار نكنند, واماحق هرگز از آن تهمتها وشایعه ها وداوریها علیه خودم ـ كه بعدا به صورت یوزش وهجوم درآمد هراس وواهمه اى نداشتم زیرا امرى مهمتر مرا به خود مشغول كرده بود .
من در پى پیدا كردن راه حلى بودم كه از آن گـمراهى دردناك رهایم سازد, چرا كه بر این باوراستوار بودم كه در آن ایده و طرح اسلامى ـ كه در آن زمان اوج داشت ـ خلل و نقصى وجود دارد.
از آغاز دهه هفتاد تا اواسط آن تقریبا چندین حكم علیه چند كتاب كه در دسترس بود, صادر كردم .
در راس آنـهـا الـعـقیدة الطحاویة رامى توان نام برد كه ایدئولوژى اصلى جوانان آن گروه ها را مـى سـازدو كـتاب العواصم من القواصم از تالیفات ابن العربی .
این دو كتاب مهمترین كتابهائى هـسـتـند كه عقل مسلمانان آن دیار را مى سازند وبر اساس آن گروه هاى اسلامى متشكل و پدید آمده اند.به علاوه این دو كتاب , كتابهاى مكتب حنبلى نیز وجود داشت كه پیشاپیش آن , كتابهاى ابن تیمیه بـود و در مـیـان مـسـلـمـانـان , رواج فـراوانـى داشـت .
بـیشتر آن كتابها به رایگان , خصوصا بین دانـشـجـویـان تقسیم مى شد و همراه با آنها كتابهاى محمد بن عبد الوهاب نیزبطور گسترده اى پخش مى شد.  شخصیتهاى مسلمان آن زمان و در پیشاپیش آنها, رهبران الازهر و اخوان المسلمین هر چند داراى قـداسـت خـاصـى نزد طرفداران گروه هاى اسلامى بودند, ولى توان مقاومت در برابر این سـیـل فـكـرى جـاهـلـى كه جوانان مسلمان را از دوران معاصر خارج ساخته و به سرعت , او را در منجلاب هاى بربریت گذشته سرازیرمى سازد, نداشتند, بلكه كاملا تسلیم این سیل بنیان كن شده و تنهانظاره گر آن بودند.

گروه تكفیر

هـنـگـامى كه گروه تكفیر در میدان حاضر شد و اعلام وجود كرد,خط سلفى را متزلزل ساخت و طـرح گـذشته را زیر سؤال برد و به طور غیر مستقیم كمك فراوانى در عقب راندن خط وهابیت وگروه هاى همكار با آن نمود .
این گروه , اندیشه تقلید گذشتگان وتمسك جستن به گفتارها را رد كـرد و بـا ایـن طـرح متهورانه , به پیروانش اجازه مستقیم استفاده از كتاب و سنت را داد و به عـبـارت روشـنـتر : آنان را در بكارگیرى عقل در نصوص و در متون بى آنكه متاثر از شخصیت ها باشند آزاد گذاشت .
وعـلـى رغـم ایـنـكـه گـروه تكفیر, مقلدین را كافر مى دانست و به آیه كریمه استناد مى كرد كه مـى فرماید : (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه ) توبه ـ آیه 31 ـ علما و راهبان خود را بـه مـقـام ربوبیت پذیرفتند و خدا را نشناختند, و بدینسان صحابه و فقیهانى را كه از نصوص فراتر رفته و اجتهاد كردند, محكوم مى كرد, با این حال , تسلیم محض شخصیتهاى اهل سنت و در راس آنـهـا بـخـارى ومـسلم و اصحاب سنن شد و احادیث نبوى را طبق قیاس و قواعدآنان , از آنها فرا گـرفت و آنچه را آنها پذیرفتند, او هم پذیرفت وآنچه را آنها رد كردند, او هم رد كرد .
و در نتیجه ایـن گروه نیز درهمان گمراهى ـ ولى از راهى دیگر ـ قرار گرفت .
و در طرح خودشكافى ایجاد كـرد كه در آینده اى نزدیك , آن طرح را نابود ساخت و دیدگاههاى دشمنانش از سایر گروه هاى اسلامى را تایید وپشتیبانى كرد.
بدینسان بسیارى از جوانان , از گروه تكفیر روى برگرفتند و به آغوش گروه سلفى بازگشتند, و ایـن بـار به گروه سابق خویش بیشترچنگ زدند, چرا كه بطلان خط تكفیر ـ طبق نصوص قاطع نـبوى ـ برایشان مسلم و غیر قابل انكار گشت , و حتى خود هواداران تكفیرهم با استناد به احادیث به این نتیجه رسیدند  .
ولـى بـهـر حـال گروه تكفیر, با این تفكرشان , مرا واداشت كه ازپیشینیان رهائى یابم , بویژه آنكه مـى دیـدم مـحـتـوا و مـضـمون اندیشه شان , همان محتوى و اندیشه خوارج است كه با امام على جنگیدندو از خط اسلامى آن زمان , فاصله گرفتند خصوصا فرقه ازارقه  .
مـقـایسه اى میان دو گروه تكفیر و ازارقه نمودم و این بحث را درمیان مسلمانان , پخش و منتشر سـاخـتـم و سـرانـجـام تـاثیر بسزائى درروحیه بسیارى از جوانان گذاشت و براى خیلى از افراد شـگـفـت انـگیز بود چرا كه مى پنداشتند طرح گروه تكفیر, طرحى اجتهادى ومستقل است و از مخلفات گذشته , عارى است .
هـمچنین كتابى را تحت عنوان آیا حق در یك گروه منحصرمى شود نگاشتم و ادعاهاى گروه تكفیر كه حق را منحصر درخودشان مى دانستند, رد و محكوم نمودم  .
هـرچند گروه تكفیر تزلزلى در میان مسلمانان مصرى پدید آورد وقسمت منفى تفكر گذشتگان را بـر مـلا نـمـود و شـخـصـیـتهاى پیشین رامورد انتقاد قرار داد ولى این كار, هرگز تاثیرى در روحـیـه طـرفدارانش نگذاشت , بلكه آنان را به عكس العمل واداشت و نه تنها نسبت به پیشینیان , تردید و دو دلى برایشان حاصل نشد, كه نسبت به طرحهاى سلفیان , تمسك بیشترى پیدا كردند و گویااحساس پشیمانى برایشان حاصل شد كه چرا گذشتگان را موردانتقاد قرار داده اند !! آنچه در ایجاد رابطه با عناصر گروه تكفیر استفاده كردم , این بود كه اینان اگر به این گروه گره خـورده انـد, فقط به خاطر این است كه پنداشته اند حق و اسلام راستین در این حزب مجسم شده اسـت ,چـنـانـكه دیگر طرفداران حركتها و احزاب همینگونه مى پنداشتند وبراى آنان پشتیبانى از اسـلام چندان اهمیت نداشت كه دفاع از گروه خودشان , واثبات اینكه فقط آنها بر حقند و لا غیر, همچنانكه درسایر گروهها نیز چنین طرز تفكرى وجود داشت .
گـاهـى به من مى گفتند : ما در جستجوى حقیقتیم و اینك به آن رسیده ایم , و اگر تو دلیلى بر بطلان سخن ما دارى , ما از تو پیروى خواهیم كرد .
و این تصور در حقیقت , گویاى این معنى است كه چنین جوانانى اطمینان چندانى به طرحى كه از آن پیروى مى كردند,نداشتند.
بـهـر حـال تاكنون در گوشه و كنار, طرفدارانى براى این گروه یافت مى شود كه نه تنها در مصر بلكه در سایر كشورهاى عربى و اسلامى نیز گسترده شده اند  .

 


نوشته شده توسط شیعه در یکشنبه 4 مهر 1389 و ساعت 01:40 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ سیرى در ملكوت + مسائل علمى در زمان امام باقر(ع) + زندگانی امام باقر علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام هادی علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام جواد علیه السلام+ تحریف قرآن در کتابهای اهل سنت + گناه با فتواهای شرعی وهابیت+ صدق الله العظیم در آخر قرائت قرآن و همچنین بوسیدن قرآن بدعت است+ تسلیت+ شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت+ محمّد بن عبد الوهّاب و تكفیر مسلمین و جهاد با آنان+ ابن تیمیه و تكفیر مسلمین و قتل آنان+ جنایت یزید در مدینه+ نکات تأمل بر انگیز در تشرّف آیت‌الله حاج شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی+ صحیح بودن سند زیارت عاشورا در بیانی از ایت الله شبیری زنجانی

صفحات:

استفاده از مطالب این وبلاگ آزاد می باشد

به امید شناخت حق