تبلیغات
اسلام بدون وهابیت -شیعه جنوب - اهل بیت چه كسانى هستند؟
اهل بیت چه كسانى هستند؟ | عقاید شیعه ,
ایـن بـحـث از روشن ترین بحث ها است , زیرا هیچ انسانى درشناخت اهل بیت شكى ندارد مگر آن معاندى كه در برابر ادله قطعى مبنى بر وجوب پیروى از آنها راه فرارى ندارد, لذا سعى مى كند در شـخـص آنـها تشكیك كند واین چیزى بود كه من هنگامى كه با دوستان وبرادران بحث مى كردم , خـود شـاهـد بـودم هـرگاه یكى از آنها گریزى از ضرورت پیروى از اهل بیت نمى یافت , سؤالهاى مبهمى بدین صورت مطرح مى كرد: اهـل بـیـت چه كسانى هستند ؟
مگر همسران او از اهل بیتش نیستند ؟! مگر پیامبر(ص ) نفرمود: سلمان از ما اهل بیت است ؟! بلكه ابو جهل نیز, مگر از اهل بیت پیامبر(ص ) نیست ؟

ولى منظور از تمام این سؤال ها چیزى جز انكار واقعیت حدیث ثقلین ودلالت آن بر امامت اهل بیت نیست , به این امید كه بتواند بااین سؤالهاى مبهم ونامشخص , عقل خود را متوقف ووجدان خویش را آرام كند, ولى هرگز نمى تواند چنین حجت مسلمى رانادیده بگیرد, چه بخواهد چه نخواهد.
وقتى آنها چنین سؤال هایى را مطرح مى كردند مى گفتم : چرا شماهمه چیز را آماده مى خواهید, بـدون آنـكـه خـود را بـه زحـمـت انـدازید؟!.. .
چنین افكار بسته اى بدرد نمى خورد .
من مى توانم جواب بگویم وشما مى توانید جواب هاى مرا رد كنید, مى توانید آنها راانكار كرده ونپذیرید زیرا شما رنـج تـحقیق را نكشیده وبراى بدست آوردن جواب , خود را به زحمت نیانداخته اید, مگر فقط من بایدجواب دهم ؟
آیا رسول اللّه (ص ) تنها به من امر فرموده كه از اهل بیت پیروى كنم ؟! مـگـر همه ما مكلف نیستیم وبر من وشما همگى واجب نیست كه جواب را بیابیم , زیرا حجت بر ما اقـامـه شـده اسـت مـبـنـى بر اینكه بایدپیرو اهل بیت بوده , دین خود را از آنها بگیریم , باید آنها را شناخته سپس پیرو ایشان شویم ؟! مـن نـیـز در ایـنجا سعى نمى كنم تمام دلایل را به تفصیل بیاورم , بلكه اكتفا مى كنم به چند نكته روشن وهر كه بیش از این مى خواهد بایدتحقیق كند.
اهل بیت در آیه تطهیر: خـداونـد مـى فـرمـاید: (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا) : خداوند فقط مى خواهد پلیدى وگناه را ازشما اهلبیت دور كند, وكاملا شما را پاك سازد.
هـر كـه كتب حدیث وتفسیر را بررسى كند مى بیند كه نزول این آیه مباركه در حق على , فاطمه , حسن وحسین از روشن ترین مسائل است .
ابن حجر در این باره مى گوید: اكثر مفسرین بر آن اند كه این آیه درباره على , فاطمه , حسن وحسین نازل شده است  .
واین آیه كه به وضوح دلالت بـر عـصـمـت اهل بیت دارد, با بیانى كه داشتیم جز بر آنها منطبق نمى شود زیرا آنها ثقل این امت وائمـه هـدایـت گـرپـس از رسـول اللّه (ص ) مـى بـاشند .
ولذا رسول اللّه (ص ) امر به پیروى از آنها نـمـوده است , عصمت نیز در این آیه كاملا روشن است , البته براى كسى كه قلب دارد یا گوش فرا دهـد وحـضـور یـابـد, زیـرا مـحـال اسـت مراد محقق نشود اگر اراده كننده خدا باشد, وعلامت حـصرانما شاهد بر این است , وآنچه در اینجا مورد نظر ما است , اثبات این مطلب است كه این آیه درباره على , فاطمه , حسن وحسین (ع )نازل شده است .
حدیث كسا, مشخص كننده هویت اهل بیت : نـزدیـك تـرین وروشن ترین دلیل , حدیثى است كه در تفسیر این آیه وارد شده واهل حدیث آن را حدیث كسا نامند, ودر درستى وتواتر, از حدیث ثقلین كمتر نیست .
الـف حـاكم در كتاب خود (المستدرك على الصحیحین فی الحدیث ) روایت مى كند: عبداللّه بن جـعـفـر بـن ابـى طـالـب مى گوید:وقتى پیامبر(ص ) دید كه رحمت در حال نزول است فرمود: ادعـوالـی , ادعـوا لی : (به سوى من بخوانید), صفیه گفت : چه كسى را اى رسول خدا ؟! فرمود: اهـل بـیتم على , فاطمه , حسن وحسین را .
آنهارا آوردند وپیامبر(ص ) كسا (پوشش ) خود را بر آنها انداخت ,سپس دستان خود را بالا برده عرض كرد: اللهم هؤلاء آلى فصل على محمد, وآل محمد, (خدایا اینها خاندان من هستند, پس درود فرست بر محمد وخاندان محمد), وخداوند این آیه : (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا)  را نازل فرمود.
حاكم مى گوید: این حدیث داراى سندى صحیح است .
ب حـاكـم مـشـابـه آن را نیز از ام سلمه روایت كرده است .
ام سلمه مى گوید: آیه ـ (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ) ـ درمنزل من نازل شد, سپس پیامبر(ص ) بدنبال على , فاطمه , حـسـن وحسین فرستاد وگفت : اینها اهل بیت من هستند  .
حاكم مى گوید: این حدیث با شـرط بـخارى صحیح است .
او حدیث را درجاى دیگر به نقل از واثله روایت كرده ومى گوید: این حدیث صحیح است با شرط هر دو .
ج مسلم حدیث را به نقل از عایشه نقل مى كند كه : روزى پیامبر درحالى كه پوششى موئین وسیاه رنگ بر تن داشت آمد, چندى بعدحسن بن على آمد, پیامبر او را زیر كسا برد, سپس حسین آمد, او رانیز زیر كسا برد, آنگاه فاطمه آمد, كسا را بر او نیز كشید, پس از آن على آمد واو را نیز در زیر كسا جاى داد, آنگاه فرمود: (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا) .
ایـن خبر به صورت هاى گوناگون در صحاح وكتب حدیث وتفسیرآمده است  .
وجزء اخبار صحیح متواترى است كه هیچ كس ازاولین وآخرین آن را تضعیف نكرده است واگر بخواهیم تمام ایـن روایـت هـا را نـقل كنیم طولانى مى شود .
من توانسته ام بیست وهفت روایت از آن را بیابم كه همگى صحیح اند.
از آشـكـارتـریـن روایـات در این باره در تعیین اهل بیت بدون دیگران مانند همسران پیامبر(ص ), روایـتى است كه سیوطى در الدر المنثوراز مردویه نقل كرده كه ام سلمه گفت : آیه (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا) ـ در منزل من نازل شد, در حالى كه هفت نـفـر در مـنـزل بـودنـد: جبرئیل , میكائیل , على , فاطمه , حسن وحسین , ومن نیز در منزل بودم .
گـفـتـم : اى رسـول خـدا ! مـگـر من ازاهل بیت نیستم ؟! فرمود: تو در راه خوبى هستى , تو جزء همسران پیامبرى  .
در روایـت حـاكـم در مـستدرك است كه ام سلمه گفت : اى رسول خدا, من از اهل بیت نیستم ؟
فرمود: تو در راه خوبى هستى واینهااهل بیتم هستند, خدایا اهل بیت من سزاوارترند .
ودر روایت احمد اینگونه است : كسا را بالا بردم تا همراه آنها داخل شوم , پیامبر آن را از دستم كشید وگـفت : تو در راه خوبى هستى  .
تا همین جا براى اثبات اینكه اهل بیت همان اصحاب كسا هـسـتند,آنهم با آن عبارتهاى واضح والفاظ صریح كافى است , بنابراین آنهاثقل قرآن اند كه رسول اللّه (ص ) در حدیث ثقلین به ما دستور داده به آنها متمسك شویم .
پـس هـر كـه بخواهد معنى را مبهم نماید وبگوید عترت به معنى خویشاوندى است , سخن او قابل قـبـول نـیـسـت , زیـرا هـیـچ یـك ازعـلـماى زبان این را نگفته اند, ابن منظور در لسان العرب مـى گـویـد:[عـتـرت پـیـامـبـر خـدا(ص ) فرزندان فاطمه رضى اللّه عنها هستند .
این قول ابن سیده است , اما ازهرى رحمة اللّه علیه مى گوید: زید بن ثابت حدیث ثقلین را از رسول اللّه (ص ) نقل كـرده , سـپـس گـفـتـه اسـت عـتـرت , اهـل بـیـت انـد .
ابو عبید ودیگران نیز چنین گفته اند: (عترت شخص , اسره وفصیله ) به معنى خویشاوندان نزدیك او است .
ابن اثیر مى گوید: عترت یك فرد نزدیكترین خویشاوندان وى اند .
ابن اعرابى مى گوید: عترت یـعـنـى فـرزنـدان شـخـص , نـسل او, وهر كه از صلب او آمده است , سپس مى گوید: پس عترت پـیـامبر(ص )فرزندان فاطمه بتول (ع ) اند]  .
از این بیان مشخص مى شود كه منظور از اهل بـیت خویشاوندان به طور كلى نیست , بلكه خصوصى ترین خویشاوندان است ولذا وقتى كه از زید بـن ارقم در روایت مسلم سؤال شد كه اهل بیت او چه كسانى هستند ؟
آیازنان او هستند ؟
گفت : نه به خدا, زن مى تواند مدتى از زمان با مردباشد سپس مرد او را طلاق داده واو نزد پدر واقوام خود برگردد,اهل بیت او (پیامبر) اصل وگروه او هستند كه پس از ایشان صدقه برآنها حرام شد.
همچنین مى بینیم كه هیچ كس از خویشاوندان رسول اللّه (ص )وحتى همسران ایشان ادعاى شرف عـضـویـت در اهل بیت رانكرده اند وگرنه تاریخ آن را نقل مى كرد .
ولى نه در تاریخ ونه درحدیث جـایـى نـمى یابیم كه همسران پیامبر(ص ) به این آیه تمسك جسته واین شرافت را براى خود ثابت بدانند, به عكس خود اهل بیت , مثلا امیرالمؤمنین (ع ) مى فرماید: ان اللّه عزوجل فضلنا اهل البیت , وكیف لا یكون كذلك واللّه عز وجل یقول فی كتابه : (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویـطـهركم تطهیرا) فقد طهرنا اللّه من الفواحش ما ظهر منها وما بطن فنحن على منهاج الحق , (خـداونـدعزوجل ما اهل بیت را برتر قرار داده است , مگر خدا در كتاب خودنفرموده است (خداوند فقط مى خواهد پلیدى وگناه را از شما اهل بیت دور كند وكاملا شما را پاك سازد) پس خدا ما را از كارهاى زشت وقبیح چه علنى باشد چه مخفیانه پاك دامن قرار داده وما برمسیر حق هستیم ).

فرزندش حسن (ع ) نیز مى فرماید: اى مردم , هر كه مرا شناخت كه شناخت , وهر كه نشناخت بداند كه من حسن بن على هستم , من فرزند بشارت دهنده بیم دهنده ام , آنكه با اجازه خداوند به سوى اودعوت كرده وچراغى نورانى بوده است , من از اهل بیتى هستم كه در آن بیت جبرئیل فرود آمده وصـعـودمـى كـرد, ومـن از آن اهـل بـیـتـم كـه خداوند پلیدى را از آنها دور كرده وآنها را كاملا پاك ساخته است  .
استدلال ابن كثیر به اینكه سیاق آیات ایجاب مى كند كه همسران پیامبر(ص ) را نیز باید داخل اهل بـیـت دانـسـت مـوردى نـدارد, زیراحجیت ظهور بستگى به یكنواخت بودن سخن دارد و واضح اسـت كـه در ایـنـجا خطاب به مونث كه در آیات گذشته است تبدیل به مذكرشده است , پس اگر مـنظور در این آیه همسران ایشان بود بایدخطاب اینگونه باشد انما یرید اللّه لیذهب عنكن الرجس اهـل الـبـیـت ویطهركن تطهیرا زیرا آیات مخصوص زنان است , ولذاخداوند پس از این آیه دوباره خـطـاب بـه مـؤنـث را از سـر گـرفـتـه ,فـرمـوده اسـت : (واذكـرن ما یتلى فی بیوتكن من آیات اللّه والـحـكـمة ) .
وهیچ كسى جز عكرمة ومقاتل نگفته است كه آیه تطهیر درباره همسران پیامبر(ص ) نازل شده است , عكرمه مى گفت :هر كه بخواهد, من با او مباهله مى كنم به اینكه این آیه درباره همسران پیامبر(ص ) نازل شده است  .
واین سخن عكرمه قابل قبول نیست زیرا با روایـتـهـاى صحیح وصریحى كه نقل شد تعارض دارد .
روایاتى كه به صراحت مى گوید: اهل بیت همان اصحاب كساهستند.
ودیگر آنكه چه كسى عكرمه را تحریك كرده واو را عصبانى نموده است تا آنكه در بازارها فریاد بزند ومباهله بخواهد ؟
آیا به خاطر محبت همسران پیامبر یا دشمنى با اصحاب كسا ؟! واگرحتمى بود كه این آیه درباره هـمـسـران پـیامبر(ص ) است پس چه نیازى به مباهله است ؟! شاید به این خاطر بوده است وحتما چنین است كه عموم مردم آن را درباره على , فاطمه , حسن وحسین مى دانستند ؟! از سـخـن او نـیـز هـمـیـن بر مى آید: آنگونه نیست كه شما خیال مى كنید,بلكه درباره همسران پـیـامـبر(ص ) است  .
بنابراین آیه براى سایرتابعین واضح بوده كه مربوط به على , فاطمه , حسن وحسین :است .
هـمـچنین نمى توان عكرمه را در این باره , به خاطر دشمنى شدید اوبا امیرالمؤمنین (ع ) به عنوان حكم وشاهد پذیرفت زیرا او ازخوارج است كه با على جنگیدند .
پس او چاره اى نداشته است جزاینكه بـگـویـد آیـه درباره همسران پیامبر(ص ) نازل شده است , زیرااگر اعتراف كند به اینكه آیه درباره عـلـى (ع ) نـازل شـده اسـت در ایـن صـورت مـذهـب خـود را بـه دسـت خـویـش محكوم كرده وپـایـه هـاى عـقیده اى كه او واصحابش را وادار كرد علیه على (ع ) قیام كنند راسست نموده است .
عـلاوه بـر این عكرمه معروف به دروغگویى علیه ابن عباس است تا جائى كه ابن مسیب به غلامش كه برد نام داشت مى گفت : علیه من دروغ نگو آنگونه كه عكرمه علیه ابن عباس دروغ گفت , ودر میزان الاعتدال آمده است كه ابن عمر نیزهمین سخن را به غلامش نافع گفته است .
على بن عبداللّه بن عباس سعى مى كرد عكرمه را از این كار منع كندواز روش هایى كه براى منع او اسـتـفـاده مى كرد این بود كه او را بر درمستراح مى بست تا از دروغ بستن به پدرش دست بكشد.
عـبـداللّه بن ابى الحرث مى گوید: بر فرزند عبداللّه بن عباس وارد شدم درحالى كه عكرمه بر در مـسـتراح بسته شده بود, گفتم : این گونه باغلام خود رفتار مى كنید ؟!, گفت : او بر پدرم دروغ مى بندد  .
مقاتل نیز در دشمنى با امیرالمؤمنین (ع ) واشتهار به دروغگویى كمتر از عكرمه نیست , تا جائى كه نسائى او را در صف دروغگویانى قرار داد كه معروف به جعل حدیث اند .
جوزجانى در شرح حال مقاتل در میزان الذهب مى گوید: مقاتل دروغگویى بى پروا بود .
مـقـاتـل بـه مـهـدى عـباسى گفته است : اگر بخواهى احادیثى در شان عباس به خاطر تو جعل مى كنم , ولى مهدى گفت : نیازى به آن ندارم  .
پس نمى توان سخن امثال این افراد را پذیرفت , كه پذیرفتن آن فریب خوردگى وجهالت است , زیرا همانگونه كه گفته شداحادیث صحیح ومتواتر عكس آن را مى گویند .
اضافه بر آن ,روایاتى موجود است كه مى گوید بعد از نزول این آیه رسول اللّه (ص ) به مدت نه ماه هنگام وقت هر نمازى در خانه عـلى بن ابى طالب (ع ) آمده مى فرمود: السلام علیكم ورحمة اللّه وبركاته اهل البیت , (انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا), این را روزانه پنج بار تكرار مى كرد .
در صـحیح ترمذى , مسند احمد, مسند طیالسى , مستدرك حاكم برصحیحین , اسد الغابه , تفسیر طـبـرى , ابن كثیر وسیوطى آمده است كه : رسول اللّه (ص ) به مدت شش ماه هرگاه كه براى نماز صـبح ازمنزل خارج مى شد, در خانه فاطمه (ع ) آمده مى فرمود: الصلاة یااهل البیت (انما یرید اللّه لـیـذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیرا) , [نماز اى اهل بیت (انما یرید اللّه )].
وبسیارى روایات مشابه دیگر كه در این باره آمده است .
پس كاملا براى ما روشن شد كه اهل بیت عبارتند از: (على , فاطمه ,حسن وحسین ) وهیچ مخالفى نمى تواند آن را انكار كند كه شك درآن مانند شك در وجود خورشید در روز روشن است .
اهل بیت در آیه مباهله درگـیرى میان دو جبهه حق وباطل در میدان جنگ كارى دشواراست , ولى دشوارتر از آن وقتى اسـت كـه در مـیدان محراب باشد,هنگامى كه در پیشگاه خداوند مطلع بر تمام غیب ایستاده واو راقاضى وحكم میان یكدیگر قرار مى دهند .
در اینجا است كه كمترین تردید وكمترین گناه موجب نـابـودى انـسان خواهد شد واین است حدیث مباهله , ولذا رسول اللّه (ص ) براى جنگ با كافرین هر كه راكه توانایى حمل اسلحه دارد دعوت مى كند هر چند منافق باشد,ولى وقتى كه نحوه مبارزه از جـنـگ بـه دعـا ومـباهله بانصارى تبدیل شد پیامبر(ص ) براى این نحوه جدید از مبارزه هیچ یك ازاصـحـاب خـود را نخواند, زیرا در چنین موقعیتى كسى به پیش نمى رود مگر این كه قلبى سالم وپاك از هر پلیدى وگناه داشته باشدوچنین كسانى همان برگزیدگان نخبه اند, ومانند اینها در میان مردم همیشه كمیاب واندك اند, هر چند كه آن مردم بهترین مردم روى زمین باشند.
پس این نخبه گان برگزیده چه كسانى هستند ؟
وقـتـى كـه پـیـامـبر(ص ) با علماى نصارى به بهترین شیوه بحث ومجادله فرمود, از آنها جز كفر, عصیان وسركشى ندید, ودیگرراهى جز مباهله وتوسل به خدا نمانده , بدین صورت كه هر یك افراد خـود را دعـوت نموده وسپس لعنت خدا را براى دروغگویان بخواهند .
در اینجا بود كه فرمان الهى ایـنـگـونـه نـازل شـد : (فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونـساءناونساءكم وانفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكاذبین )  , هرگاه بعد از آنـچه از علم به تو رسید كسانى با توبه محاجه وستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعـوت كرده شما هم فرزندان خود را, ما زنان خویش را دعوت نموده شمانیز زنان خود را, ما از نـفـوس خـود دعـوت مـى كـنیم شما هم از نفوس خود, سپس مباهله نموده ولعنت خداوند را بر دروغگویان قراردهیم .
كـشـیش ها این پیشنهاد جدید پیامبر را پذیرفتند تا نبرد آنها فیصله یابد, آنگاه كشیش ها نزدیكان خـود را بـراى روز مـوعـود جـمـع كـردندوآن روز سر رسید, جمعیتى زیاد در آنجا گرد آمدند, مـسیحیان به پیش آمده خیال مى كردند پیامبر با جمعى از اصحاب وهمسران خویش به سوى آنها خـواهـد آمد, آنگاه رسول اللّه (ص ) ظاهر شد,با گامهایى استوار به پیش مى آمد همراه با گروهى كـوچـك از اهل بیت , حسن در طرف راست ایشان , حسین در طرف چپ , على وزهرا هم پشت سر بـودنـد .
وقـتـى نصرانى ها این صورت هاى نورانى را دیدند لرزه بر اندام آنها افتاد, روى به اسقف بزرگ خودكرده گفتند: اى ابا حارثه , كار را چگونه مى یابى ؟
اسقف جواب داد: قیافه هایى مى بینم كه اگر كسى با توسل به آنها ازخدا بخواهد كوهى را از جا بر كند, چنین خواهد نمود.
وحشت آنها چند برابر شد, وقتى اسقف این حالت ایشان را دیدگفت : آیـا نمى بینید چگونه محمد دو دست خود را بالا برده , منتظر است چه از آنها بر آید, به حق مسیح سـوگـنـد اگـر كـلـمـه اى از دهـان او خارج شود, ما نه به اهل خویش بر مى گردیم ونه به مال خود .
آنـگاه تصمیم گرفتند عقب نشینى كرده ومباهله را ترك گویند,وراضى به ذلت وپرداخت جزیه شـدنـد .
آرى تـوسـط ایـن پـنـج تـن پـیامبر(ص ) توانست آن مسیحیان را شكست داده وآنها را با ذلت وخوارى بر گرداند .
ودر این باره رسول اللّه (ص ) فرمود: سوگند به آن كه جان من در دست او است , عذاب الهى بر اهل نجران در حال فرود آمدن بود واگر بخشش خداوند نبود آنها تبدیل به مـیـمـون وخوك شده ودشتى كه در آن بودند پر از آتش مى شد, سپس خداوند نجران واهالى اش حـتـى پـرنده روى درخت را ریشه كن ساخته وسال بر هیچ نصرانى نمى گذشت , [والذى نفسى بیده , ان العذاب تدلى على اهل نجران , ولولا عفوه لمسخوا قردة وخنازیر, واضرم علیهم الوادى نارا ولاستاصل اللّه نجران واهله حتى الطیر على الشجر وماحال الحول على النصارى كلهم ].
ولى چرا پیامبر(ص ) تنها به این پنج تن اكتفا كرده واصحاب وهمسران خود را نیاورد ؟
جـواب این سؤال در یك جمله است : اهل بیت موجه ترین مردم پس از پیامبر نزد خدا هستند وپاك وبى آلایش اند .
هیچكس غیرآنها نتوانسته است چنین صفات والایى را كه خداوند براى اهل بیت در آیـه تـطهیر ذكر كرده است بدست آورد .
ولذا مى بینیم كه رسول اللّه (ص ) در اجراى دستور این آیه چـگـونـه تـوجه امت را به سوى مقام ومنزلت اهل بیت جلب نموده , وكلمه ابناءنا: فرزندانمان را درآیـه بـر حـسن وحسین , نساءنا: زنانمان را بر حضرت فاطمه زهرا(ع )وانفسنا: نفوسمان را بر عـلـى (ع ) تطبیق داده است , زیرا امام على (ع )جزء زنان وفرزندان نمى تواند باشد, پس مسلما جزء كلمه نفوسمان باید باشد, به علاوه اینكه اگر كلمه نفوس مخصوص خود پیامبر به تنهایى بود, در این صورت دعوت كردن معناى درستى نداشت .
ایـشـان چـگونه خود را دعوت مى كند ؟!.. .
وبراى تایید این مطلب این سخن پیامبر(ص ) را در نظر بـگـیـریم : انا وعلى من شجرة واحدة وسائر الناس من شجر شتى : (من وعلى از یك درخت (یك اصل واساس ) بوده وبقیه مردم از درختان متفرق دیگراند).
پـس اگـر امام على (ع ) نفس پیامبر(ص ) است , بنابراین باید آنچه پیامبر از حق رهبرى وولایت بر مسلمین دارد او نیز داشته باشدمگر یك مقام , آن هم مقام نبوت است همانگونه كه رسول اللّه (ص ) در حدیثى كه بخارى ومسلم نیز آن را آورده اند بیان فرموده است : یا على انت منى بمنزلة هارون مـن مـوسـى الا انـه لا نـبـى بعدى اى على , منزلت تو نسبت به من مانند منزلت هارون نسبت به موسى است , جز اینكه پیامبرى پس از من نیست ) .
الـبته استدلال ما به این آیه , در این باره نبود بلكه در بیان این بود كه اهل بیت چه كسانى هستند.
خـدا را شـكـر مـى كـنـیـم كـه هـیچ اختلاف نظرى در نزول این آیه درباره اصحاب كسا نیست .
واخبارواحادیثى نیز در این زمینه وجود دارد.
مسلم وترمذى هر دو در باب فضائل على (ع ) روایت كرده اند كه :سعد بن ابى وقاص گفت : وقتى كـه این آیه نازل شد: (فقل تعالواندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا...), رسول اللّه (ص ), على , فاطمه ,حسن وحسین را خواست وگفت : اللهم هولاء اهلى [خدایا اهل من اینها هستند].
فرمایش پیامبر مبنى بر اینكه اینها اهل من هستندنشان دهنده این است كه اهل بیت منحصر به این چهار نفراند.


نوشته شده توسط شیعه در شنبه 17 فروردین 1387 و ساعت 07:04 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ سیرى در ملكوت + مسائل علمى در زمان امام باقر(ع) + زندگانی امام باقر علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام هادی علیه السلام+ نگاهی به زندگی امام جواد علیه السلام+ تحریف قرآن در کتابهای اهل سنت + گناه با فتواهای شرعی وهابیت+ صدق الله العظیم در آخر قرائت قرآن و همچنین بوسیدن قرآن بدعت است+ تسلیت+ شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت+ محمّد بن عبد الوهّاب و تكفیر مسلمین و جهاد با آنان+ ابن تیمیه و تكفیر مسلمین و قتل آنان+ جنایت یزید در مدینه+ نکات تأمل بر انگیز در تشرّف آیت‌الله حاج شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی+ صحیح بودن سند زیارت عاشورا در بیانی از ایت الله شبیری زنجانی

صفحات:

استفاده از مطالب این وبلاگ آزاد می باشد

به امید شناخت حق